X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی سوم راهنمایی

قالب پرشین بلاگ


زبان و ادبیات فارسی سوم راهنمایی
برای دبیران و دانش آموزان

زمان فعل:

1)      ماضی(گذشته): به انجام کاری در زمان گذشته دلالت می کند. انواع آن عبارت است از:

-          ماضی ساده: بن ماضی+ شناسه های ماضی(ــَ م/ی/()/یم/ید/ ـــَ ند).

-          ماضی استمراری: می+ ماضی ساده.

-          ماضی نقلی: صفت مفعولی(بُنِ ماضی+ه)+ شناسه های اختصاصی نقلی(ام- ای- است- ایم- اید- اَند).

-          ماضی التزامی: صفت مفعولی(بن ماضی+ه)+صرفِ باشم.

-       ماضی بعید: صفت مفعولی(بن ماضی + ه) + صرف بودم.

 

انواع ماضي

ساده:

استمراري:

نقلي

بعید:

التزامی:

اول شخص مفرد

شنیدَم

مي رفتــــَم

خواند/ه/ام

خواند/ه/بودم

خواند/ه/باشم

دوم شخص مفرد

شنیدی

می رفتــــی

خواند/ه/ای

خواند/ه/بودی

خواند/ه/باشي

سوم شخص مفرد

شنید

می رفت  

خواند/ه/است

خواند/ه/بود

خواند/ه/باشد

اول شخص جمع

شنیدیم

مي رفتـــيم

خواند/ه/ایم

خواند/ه/يم

خواند/ه/باشيم

دوم شخص جمع

شنیدید

مي رفتـــید

خواند/ه/اید

خواند/ه/بودید

خواند/ه/باشيد

سوم شخص جمع

شنیدند

مي رفتـــنـَد

خواند/ه/اند

خواند/ه/بودند

خواند/ه/باشند

 

 

 

 

 

  

 

 

بن:

در لغت به معنی« درخت و ریشه» است و در اصطلاح به شکلِ غیرِ قابلِ تغییر در صرف فعل ها بن می گوییم:

 

بُن

شناسه

رفت

ــ َم

رفت

ی

رفت

(o)

رفت

یم

رفت

ید

رفت

ــَ ند

                          

 

فعل ماضی(گذشته) و شناسه های آن

 

 

 

 

 

 

بُن

شناسه

رَو

ــ َم

رَو

ی

رَو

ــَ د

رَو

یم

رَو

ید

 

 

فعل مضارع(حال) و شناسه های آن

 

 

 

 

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]

طرز ساختن بُنِ مضارع:

شکلِ امرِ فعل(برو)- «ب»=> رو، بر، خر، دار، و ... .

فعل مضارع:

فعلی که در زمان حال انجام پذیرفته و تا آینده ی نزدیک ادامه یابد.

انواع فعل مضارع:

1)      مضارع ساده: بُنِ مضارع+شناسه های مضارع(ــ َم/ ی/ ــ َد/ یم/ ید/ ــَ ند). مثال: ( روم/ روی/ رود/ رویم/ روید/ روند).

2)      مضارع اخباری: می+مضارع ساده. مثال: (می روم/می روی/ می رود/ می رویم/می روید/می روند).

3)      مضارع التزامی: با اضافه کردن«ب»التزامی(شک و تردید) به مضارع ساده، ساخته می شود. مثال: (بروم،بروی، برود، برویم، بروید، بروند).

    B   برای شناخت آسان تر مضارع التزامی، می توان کلمه ی«شاید» را قبل از فعل آورد و آن را صرف کرد.

 

انواع مضارع:

ساده:

اخباري:

التزامي:

اول شخص مفرد

شنوم

مي روَم

بخوانم

دوم شخص مفرد

شنوی

می روی

بخوانی

سوم شخص مفرد

شنود

می رَد  

بخواند

اول شخص جمع

شنویم

مي رويم

بخوانیم

دوم شخص جمع

شنوید

مي روید

بخوانید

سوم شخص جمع

شنوند

مي رونـَد

بخوانند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

فعل آینده(مستقبل):

 

از صرف «خواهم»در مضارع ساده+بُن ماضی فعل های پیشنهادی ساخته می شود. مثال:«خواهم خواند/خواهی خواند/خواهد خواند/خواهیم خواند/خواهید خواند/خواهند خواند».

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]

هم نشين

پيوند :پيوستگي، ارتباط

خرسندي: رضايت، خوش­حالي

شكيبا: صبور، بردبار         

دل انگيز: روح نواز

مصائب :ج مصيبت: بلا وگرفتاري

لاف دوستی می­زنند: ادّعاي دوستی می­کنند

ديدار يار غايب، داني چه ذوق دارد؟                  ابري كه در بيابان بر تشنه­اي ببارد

ذوق: اشتياق                               بيابان و تشنه و ابر: مراعات نظير          

تشبيه مركّب(مشبه: ديدار يارِ غايب)          (مشبّه به: ابري كه در بيابان بر تشنه­اي ببارد).  

وجه شبه: اشتیاق آور 

ملاقات دوست دور از دسترس، مانند ابري كه در بيابان بر انسان تشنه مي بارد، شورانگيز و اشتياق­آور است.

گرگان و ميشان: تضاد

گسترده: فراگير

باري بر دل: باعث دلواپسی و گرفتاري

مصاحبت: هم­صحبتی

همواره: همیشه، مکرّر

مي­گريز: فرار کن، بگریز

                          تا تواني مي­گريز از يارِ بد                      يارِ بد بدتر بود از مارِ بد

تا می­توانی از دوست و همراه بد، دوری کن؛ دوستِ نامناسب از مارِ زهرآگین نیز بدتر است

مار بد تنها تو را برجان زند                      ياربد بر جان و بر ايمان زند

مارِ زهرآگین، تنها جان تو را می­گیرد ولی هم­نشین بد، جان و ایمانت را با هم می­گیرد.

آرایه­ی تکرار در واژه­های«مار / یار / بد».                           واج­آرایی در تکرار حروف«ا/د/ر».

نشايد: شايسته نیست

احمق: نادان

صحبت با كسي دارند: با كسي هم نشيني كنند.

نيكو خلق: خوش رفتار

معصيت: گناه

به صلاح بود: در راه راست و درست باشد

مصر: اصرار كننده

اعتماد: تكيه

صحبت: هم نشيني

منش: اخلاق

پليد: آلوده، ناپاك

طبيعت: خلق و خوی(در اين جا)

نبوت: رسالت، پيامبري

طريقت: راه وروش

خاندان: سلسله، خانواده، ایل و تبار

میش: گوسفند

جامه­: لباس، پوشش

مصائب: بلاها، گرفتاری­ها. جمعِ مصیبت

اثر: نتیجه.

جمله­ی«اینان باری بر دل هستند، نه یاری هم­دل»آرایه­ی سجع دارد.

هم­دل: دلسوز، یکدل

منش: خُلق و خوی

خصلت: ویژگی، خصوصیّت. جمع آن: خصال

المرءُ علی دینِ خلیلهِ و قرینهِ: انسان بر دین و آیین دوست و هم­نشین خود است.

با بدان کم نشین که صحبتِ بد           گرچه پاکی، تو را پلید کند

آرایه­ی تضاد بین«پاک/پلید».

با افراد بد هم­نشینی نکن که هم­نشین بد، با آلودگی­ها و ناپاکی­هایش، پاکی تو را آلوده می­کند.

آفتابی بدین بزرگی را                        لکّه­ای ابر ناپدید کند

آرایه­ی تناسب بین«آفتاب/ ابر».

همان گونه که خورشیدی با این عظمت، با لکّه­ی کوچک ابری پوشانده می­شود.

پسرِ نوح، با بدان بنشست                 خاندانِ نبوّتش گم شد

پسر حضرتِ نوح با دوستانِ بد هم نشینی کرد و ایل و تبار رسالتش را گم کرد. (تلمیح به داستان حضرت نوح).

سگِ اصحابِ کهف، روزی چند           پیِ نیکان گرفت و مردم شد

سگِ یارانِ غار، چند روزی دنبال انسان­های نیکو را گرفت و انسان شد. (تلمیح به داستان اصحاب کهف).

 اصحاب كهف: ياران غار

مردم شد: به انسان تبديل شد

پيِ نيكان گرفت: به دنبال افراد نيكو رفت.

مثل(قصّه) هم نشین بد چون (مانند) آهنگر است. اگر جامه (لباس) را نسوزد (نسوزاند) دود در تو گیرد (دود آن به تو می­رسد) و مثل هم نشین نیک چون عطّار (عطر فروش) است که اگر مشک (ماده­ای معطّر) به تو ندهد، بوی در تو گیرد (حداقلّ خوشبو خواهی شد).

گرايش: تمايل

به با يد: بايد بهتر  باشد

متعالي: بلند پايه

هم­نشین تو از تو بِه باید                     تا تو را عقل و دین بیفزاید

باید دوست خود را از کسانی انتخاب کنی که از تو شایسته­ترند؛ در این صورت باعث افزایش عقل و دینت می­شود.

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]

دوستی با ابلهان

روزی بود و روزگاری بود. در زمان های خیلی قدیم، جوانی قدرتمند در بیابانی می رفت که ناگاه، صدای وحشتناکی شنید. جلو رفت، خرسی را دید که در چنگ اژدهایی بزرگ گرفتار شده است. دلش بر حال خرس بیچاره سوخت. شمشیر خود را کشید و با یک ضربه سخت، اژدها را به هلاکت رسانید.

خرس هم از اژدها چون وارهید                            وآن کرم ، زآن مردِ مردانه بدید

وارهید: نجات یافت، رها شد                 کرم: سخاوت، جوانمردی

زمانی که خرس از چنگال اژدها رها شد؛ و جوانمردی آن مرد دِلیر را دید...

چون سگِ اصحابِ کهف آن خرس زار                          شد مُلازم در پیِ آن بُردبار

اصحابِ کهف: یاران غار(تلمیح به قصه­ی دقیانوس و اصحاب کهف)     مُلازم: همراه، هم قدم

زار: ناتوان، ضعیف                   بردبار: صبور، شکیبا

آن خرس ناتوان مانند سگِ اصحابِ کهف به همراه آن جوان شکیبا راه افتاد

القصّه، هر جا که جوان قدرتمند می رفت، خرس هم با او می رفت . کم کم جوان به خرس علاقمند شد و او را همه جا با خودش می برد. روزی از روزها، از جایی می گذشت و خرس هم مثل همیشه در پی اش بود. مردی از کنار آن ها گذشت. او از دیدن مرد جوان و آن خرس، به حیرت افتاد بازگشت و پرسید: «ای مرد جوان، حکایت چیست؟ من تاکنون انسانی را با خرسی، همراه ندیده بودم!»

قصّه واگفت و حدیثِ اژدها                           گفت:«بر خرسی مَنِه دل، ابلها

واگفت: باز گفت               حدیث: سخنِ تازه                  منه دل: دل مسپار

دل نهادن: علاقمند شدن             ابلها: ای نادان، ای احمق

جوان، ماجرای خرس و اژدها را به او بازگو کرد. و در جواب شنید که«ای نادان به خرسی علاقمند و شیفته نشو».

دوستی ابله بتر از دشمنی­است                     او به هر حیله که دانی، راندنی­است»

بتر: مخفّف «بدتر»            حیله: چاره، تدبیر         راندنی: دور کردنی            دوستی و دشمنی آرایه­ی تضاد

دوستی کردن با نادان از دشمن بدتر است و به هر چاره­ای شده باید از نادان دوری کرد.

جوان با تعجّب به آن مرد نگریست و پرسید: «منظورت چیست؟ مگر دوستی با یک خرس، چه عیبی دارد؟ نکند تو به دوستی من با خرس حسادت می کنی!»

گفت:«مهرِ ابلهان، عشوه ده است                        این حسودیِ من از مهرش بِه است

عشوه ده: فریب دهنده، گول زننده             مهر و حسودی(آرایه­ی تضاد)             بِه: بهتر

گفت:«دوستی با افراد نادان باعث فریب تو می­شود؛ و حسادت من از محبّتِ دوستِ نادانش بهتر است.

هی بیا با من، بِران این خرس را                         خرس را مگزین، مَهِل هم جنس را

بران: دور کن                مگزین: انتخاب مکن              مهل: رها مکن            

با من همراهی کن و این خرس را از خود دور کن؛ و خرس را برای دوستی انتخاب نکن و هم جنس خود را رها نکن.

من کم از خِرسی نباشم، ای شریف                   ترکِ او کن، تا مَنَت باشم حریف»

کم نباشم: کمتر نیستم            شریف: بزرگوار           حریف: همراه، دوست، هم پیاله

ای بزرگوار! من از خرس کمتر نیستم؛ خرس را رها کن تا من دوستِ تو باشم.

مرد رهگذر هر چه گفت و گفت، اندرزهایش در گوش مرد جون فرو نرفت که نرفت، و او فکر کرد که مرد رهگذر بر دوستی اش با خرس، حسد می ورزد. پس با خشم بر سر مرد رهگذر فریاد زد که: برو ای مرد! دست از سر ما بردار. دوستی من و این خرس مهربان و وفادار چه ربطی به تو دارد؟ چرا بر دوستی ما حسد می ورزی؟ برو و راحتمان بگذار!»

مردِ رهگذر به راه افتاد. کمی که رفت، برگشت.

باز گفتش:«من عدوّ تو نی­ام                     لطف باشد گر بیایی در پِی­ام

باز: دوباره              عدوّ: دشمن، خصم، بدخواه           نی­ام: نیستم            در پِی ام: به دنبالِ من

دوباره گفت:« من دشمن و بدخواهِ تو نیستم؛ و اگر به دنبال من بیایی، لطف می­کنی.

مرد جوان و خرس وفادار، زمانی دراز با هم زندگی کردند. هر روزی که می گذشت، پیوند دوستی آن ها محکم تر می شد. روزی از روزها، جوان در جنگلی کار می کرد. درخت ها را با تبر می برید. بعد از ساعتی خسته شد و خوابش گرفت. روی زمین دراز کشید و به خوابی سنگین فرو رفت. خرس که دید دوستش خوابیده است، بالای سر او رفت و در کنارش نشست. ناگاه مگسی سمج  بر پیشانی جوان نشست. خرس با دست مگس را راند. امّا مگس سمج دوباره بر پیشانی جوان نشست. خرس دوباره مگس را راند. مگس این بار آمد و بر نوک بینی جوان نشست. خرس از دست مگس خشمگین شد. در دل گفت: «ای مگس بدجنس و سمج، دوست مهربان مرا در خواب می آزاری؟ حالا چنان درسی به تو بدهم که پرواز کردن را از یاد ببری و دیگر هیچ وقت نتوانی ببری!»

خشمگین شد با مگس خرس و برفت                       برگرفت از کوه، سنگی سخت زَفت

زَفت: ستبر، بزرگ               برگرفت: برداشت، برداشت

خرس از دستِ مگس خشمگین شد و رفت و از کوه سنگ بسیار بزرگی را برداشت

سنگ آورد و مگس را دید باز                         بر رُخِ خفته گرفته جای ساز

خفته: خوابیده               جای ساز: جای گرفته

سنگ را آورد و دوباره مگس را دید که بر چهره­ی جوانِ در خواب، جا گرفته است

برگرفت آن آسیا سنگ و بِزد                                 بر مگس، تا آن مگس واپس خزد

برگرفت: بالا برد               آسیا سنگ: سنگ بزرگ      واپس خزد: عقب نشینی کند.

واج آرایی در تکرار «س».

آن سنگِ بُزرگ را بالای سر بُرد و بر مگس کوبید تا آن مگس عقب نشینی کند.

آری، خرس نادان، سنگ بزرگ را بر صورت دوست مهربانش کوبید. به گمان آنکه با این کار فقط مگس را خواهد کشت. ولی ...

سنگ، رویِ خفته را خشخاش کرد                  این مَثَل بر جمله عالم فاش کرد

خشخاش: گیاهی است از تیرة کوکناریان دارای ساقة باریک و برگ های طویل و درشت . میوة خشخاش به شکل حقه است که با تیغ زدن آن شیره ای سفید بیرون دهد که پس از خشک شدن به رنگ قهوه ای درآید و همان است که آن را تریاک گویند.

خشخاش: در اینجا(خرد و خمیر).                فاش: آشکار، عیان، شایع

سنگ، صورتِ جوانِ در خواب را خُرد و خمیر کرد و این ضرب المثل را در تمامِ دنیا گسترش داد.

«مهرِ ابله، مهرِ خرس آمد و یقین                       کینِ او مهر است و مهرِ اوست کین»

کین: دشمنی، خصومت               کین و مهر: آرایه­ی تضاد       یقینک بدون شک

در مصراع دوم آرایه­ی طرد و عکس وجود دارد.

دوستی نادان مانند دوستی خرس است که دشمنی­اش، دوستی و دوستی­اش، دشمنی­است.

عهدِ او سُست است و ویران و ضعیف           گفتِ او زُفت و وفایِ او نحیف

عهد: پیمان، تعهّد              سست: ناپایدار، ضعیف           زُفت : خسیس ، بخیل. ترشروی ، تندخو.

نحیف: لاغر، ضعیف، نزار               واج آرایی در تکرار«ـُف».

نادان در عمل به تعهدات و پیمان­هایش ناپایدار و ضعیف است و سخن گفتنش با تند خویی و پرخاش است و در وفاداری ناتوان است.

گر خورد سوگند هم، باور مکن                 بشکند سوگند، مردِ کژ سُخن

کژ سُخن: کج گفتار، بد دهان

اگر نادان در عمل به پیمانش سوگند بخورد، سوگندش را باور مکن؛ زیرا انسان بد دهان سوگندش را می­شکند.

چون که بی سوگند، پیمان بشکند                گر خورد سوگند، هم آن بشکند

کسی که بدون قسم خوردن، نتواند به پیمانش عمل کند، اگر هم سوگند بِخورد، دوباره پیمانش را خواهد شکست.

روزگاران سپری شد؛ امّا این حکایت، سینه به سینه در میان نسل­ها بر زبان­ها روان شد و این مَثل بر خاطره­ها نقش بست که:

«مهرِ ابله، مهرِ خرس آمد و یقین                       کینِ او مهر است و مهرِ اوست کین»

کین: دشمنی، خصومت               کین و مهر: آرایه­ی تضاد       یقینک بدون شک

در مصراع دوم آرایه­ی طرد و عکس وجود دارد.

دوستی نادان مانند دوستی خرس است که دشمنی­اش، دوستی و دوستی­اش، دشمنی­است.

 

«مثنوی معنوی» دفتر اوّل، بازنویسی جعفر ابراهیمی (شاهد)، با تغییر

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]

پر تب و تاب: پر اُفت و خیز

می­نمایانند: نشان می­دهند

بی­هیاهو: بی­سر و صدا

اصلاح: نیکو ساختن، بهبودی

افزون بر: اضافه بر، بعلاوه

نقد: برشمردن ضعف و قوّت کسی یا چیزی.

آینه، چون نقشِ تو بنمود راست                              خود شکن، آیینه شکستن خطاست     (نظامی)

اگر آینه به راستی زشت و زیبای چهره­ات را به تو نشان داد، به جای شکستن آینه، در صدد اصلاح خود باش.

***

جوانی گَهِ کار و شایستگی                   گهِ خود پسندیّ و پندار نیست

گهِ: زمانِ، گاهِ.                                           پندار: وهم، گمان، خیال

جوانی زمان کار و نشان دادن شایستگی­ها و توانمندی­هاست؛ نه زمان خود ستایی و خیالات بی­اساس.

چو بفروختی، از که خواهی خرید           متاعِ جوانی به بازار نیست

خریدو فروخت: آرایه­ی تضاد        متاع: کالا، جنس            متاعِ جوانی: مضاف و مضافٌ­الیه(اضافه­ی تشبیهی)

غنیمت شمر، جز حقیقت مجوی        که باری­است فرصت، دگر بار نیست

غنیمت: مالی که رایگان به دست آید، اموالی که از دشمن شکست خورده به دست آید.

غنیمت شُمر: ارزشمند بدان، بها بده.         حقیقت: راستی، درستی.          باری­است: برای یک دفعه است.

روزگارِ جوانی را ارزشمند بدان، و به دنبال راستی و درستی باش؛ زیرا این فرصت تنها یک بار به تو داده شده و دوباره آن را نخواهی داشت.

مپیچ از رهِ راست بر راهِ کج            چو در هست، حاجت به دیوار نیست

آرایه­ی­ تضاد در« راست و کج»            « در و دیوار» آرایه­ی تناسب دارند.     مپیچ: منحرف نشو.

از راهِ راست به راهِ نادرست منحرف نشو، وقتی می­توانی از در وارد شوی، چه نیازی به بالا رفتن از دیوار است؟

زِ آزادگان بردباری و سعی            بیاموز، آموختن عار نیست

بردباری: صبر و تحمّل، شکیبایی              سعی: تلاش و کوشش        عار: ننگ، ذلّت، خواری

از انسان­های وارسته و آزاده شکیبایی و صبوری بیاموز؛ که یادگیری ننگ و ذلّت و خواری نیست.

به چشم بصیرت به خود در نگر        تو را تا در آیینه، زنگار نیست

بصیرت: بینایی، تعمّق، عمیق دیدن        در نگر: نگاه کن     آیینه: استعاره از دل      زنگار: آلودگی، رسوب

تا زمانی که دلت از آلودگی­ها به دور است و زنگار نگرفته؛ در احوال خود موشکافانه و عمیق نگاه کن.

همی دانه و خوشه، خروار شد          زِ آغاز، هر خوشه خروار نیست

خوشه و خروار: آرایه­ی تکرار      همی شد: به تدریج و آهسته آهسته تبدیل شد.

دانه و خوشه­ی گندم، به مرورِ زمان به خروار و خرمن تبدیل می­شود؛ و هیچ خوشه­ی گندمی از ابتدا خرمن نبود.

همه کارِ ایّام، درس است و پند              دریغا که شاگرد هشیار نیست

درس و پند و شاگرد: مراعات نظیر       دریغا: افسوس، حیف

گذر روزگار سراسر درس و پند است؛ صد حیف که برای درک و دریافت آن به اندازه­ی کافی هوشیار نیستیم.

پروین اعتصامی

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]

1

گروه واژگانی در کدام یک از گزینه­ها از نظر املایی درست است؟ شکل درست هر غلط را مقابل آن بنویسید. 

الف) مدح و سنا – ذخایر غنی                                     ب) خواب­گذار – طریق مبطلان

ب) بادهای توفنده - سیمای متعادل                               ج) مهارت و تخصّص- مَثَل مؤمنان

د) قهر و غلبه – حیات مأمول

 

5/1 

2

در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد؟ 

الف) اشغالِ متجاوزان                ب) تدایی صحنه­ها            ج) ویرانی معارج            د) خلعت گران­مایه

 

5/0

3

 برای هر یک از واژه­های زیر دو خانواده­ بنویسید. 

فکرت: ............................................. و .............................................               مسخّر: ............................................. و ............................................. 

عاید: ............................................. و .............................................                 توقّف: ............................................. و ............................................. 

ضمان: ............................................. و .............................................            تقدیر: ............................................. و .............................................

 

3

4

 املای کدام گروه از گزینه­های زیر، نادرست­است؟ دلیل آن را توضیح دهید.

الف) از عهده­ی حفظ رعیّت                                                                       ب) دفع تکبّر

ج) خوشحال و خوشبخت                                                                          د) مجد خوافی

 

1

5

غلط­های املایی متن زیر را استخراج کرده و شکل درست واژه­ها را باز نویسی کنید.

 

در ابتدای جوانی که به تعلم اشتقال می­ورزیدم، در بصره بودم و بغایت دست­تنگ. ... چون در من نگریست و آن هیأت ژولیده و حالت پریشان من ملاحضه کرد، ... . آن­گونه که آجر از خانه بر می­آوردم و وجه مآش می­ساختم و با این همه از طلب علم فروگزار نبودم... .

به هر جانب برای احتیات چشم می­انداخت. راسویی در جهت او کمین کرده بود، سوی درخت التفاط نمود، بومی قصد او داشت. با خود گفت: درِ بلاها و انواع آفت­ها باز است و مغرون به ابواب بلا هستم. وقت آن است که باقی زمان خود را به عدا برسانم. اکنون مرا ایمن گردان تا بندهای تو همه ببرم و فرج یابی. این ملاتفط بپذیر که عاقل در مهمّات توقف جائز نشمرد.

بدان که هرچه در وجود است، همه سنعِ خدای تعالی­است. آن­چه میان آسمان و زمین است، چون میغ و باران و برف و تگرگ و رعد و برق و غوسِ غُزح و الاماتی که در هوا پدید ­آید. مثلِ تو چون مورچه­ای است که در قصر ملکی سوراخی دارد و از جمالِ صورتِ قصر و بسیاری غلامان و سریرِ مُلک وی، هیچ خبر ندارد... .

 

14

6

واژه­ی «ثواب» به معنی ............................................... و واژه­ی صواب به معنی ............................................... است.

 

1

7

شکل صحیح کلمات را در جای خالی بنویسید.

الف) در زمین نگاه کن که چگونه ............................................... تو ساخته است.(بسات- بساط)

ب) او از ...............................................  علم خود بهره­مند شده است. (سمر – ثمر)

 

1

8

عبارت درست را با «ص» و عبارت غلط را با «غ» مشخّص کنید.

الف) اگر کلمه­ای به واژه­ی «عیسی» اضافه (مضاف­الیه) شود، املای آن را با «الف» می­نویسند. صJ      غJ

ب) در نوشتن املا به صدا و حروف پایانی کلمات به ویژه افعال، باید توجّه داشت. صJ      غJ

 

1

9

حروف« ذ – ض – ظ » در کدام عبارت، درست به کار رفته است؟(فقط مشخّص کنید).

الف) حافظه­ی قوی              ب) مبذول داشتن                ج) نظم و انظباط             د) زهن آشفته

 

5/1

10

در کدام یک از گزینه­ها، غلط املایی وجود دارد؟

 

الف) التفات - طعمه         ب) صیّاد - عقده            ج) نفع و عاید- وجه معاش            د) صبو و کوزه اعزاز

 

5/0

11

برای هر کدام از کلمات زیر، یک هم­خانواده بنویسید.

ظاهر: ............................................... و ...............................................  نصرت: ............................................... و ...............................................

 

2

12

بر روی حروف مناسب علامت تشدید(ـّ ) بگذارید.        

الف) متحیر                      ب) خصوصیت                     ج) اهمیت                  د) معظّم

 

1

13

با حروف« و – ق – ه – ر – م » واژه ای بنویسید که به معنی شکست خورده و مقلوب باشد. ............................................... 

5/0

14

در جای خالی، یکی از حروف« ث – س – ص» را قرار دهید.

الف) ...........ریر و تخت          ب) مـ...........ر و پافشاری کننده          ج) منحـ...........ر و محدود             د) .........بات و پایداری

 

1

15

دو واژه بنویسید که با حرف«ص» پایان یابد............................................... و    ...............................................

 

1

16

برای هر کدام از حروف زیر واژه­ای بیابید. (استفاده از واژه­های این آزمون پذیرفتنی نیست).

1) غ:                    2) ق:                     3) ذ:                         4) ط:

 

2

17

واژه­ی «متعال» با کدام یک از گزینه­ها هم­خانواده نیست؟

الف) اعتلا                  ب) تعالی                      ج) معلول                        د) عالی

 

5/0

18

صدای« ز» چند شکل آوایی دارد؟ برای هر کدام، کلمه­ای بنویسید. (استفاده از واژه­های این آزمون پذیرفتنی نیست).

 

5/1

19

ترکیبات نادرست املایی را تصحیح کنید.

الف) رخستِ رویش                                        ب) پیغامبرِ اعظم

ج) تراوتِ باران                                             د) سیمای ظاهر

 

5/1

20

در متن زیر چهار غلط املایی وجود دارد. شکل صحیح آن­ها را بنویسید.

 

رودخانه­ی خرّمشهر آن روزها هم بی­وغفه گذشته­است و امروز نیز از گذشتن باز نایستاده است. یک روز ناگهان از آسمان آتش بارید و حیاط مأمول شهر، متوقّف شد. شهر خالی شد امّا رودخانه ماند و نضاره کرد.... .

1)       ............................................... 2) ............................................... 3) ............................................... 4) ...............................................

 

4

کامیاب و پیروز باشید

کاظمی

 

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]

1

برای هر کدام از واژگان زیر یک معنی بنویسید:

اعتدال:                  مبطلان:                        بالش:                     توقّع:                       آبشخور:                    قناعت:

غنیمت:                  بساط:                            خطبه:                   بدیهی:                      دفع:                        رعایا:

کران:                    انحطاط:                          مقرّ:                     ملّاحان:                     بساط:                       توبره:

منجی:                   اقتدار:                             مقهور:                  اقلیمی:                     قریحه:                      معارج:

تداعی:                   عشّاق:                           سلاله:                   ملحق شدن:               پندار:                        بی­وقفه:

خرقه:                    می­کشان:                       رخصت:                  طراوت:                     غریب:                      طنین:

رنجور:                   متعال:                           نصرت:                   روا:                          علمِ دین:                   برنَوَشتند:

آفرین:                   مدح:                             نصرت:                   کبریا:                        ثنا:                           مَلِک:

 

2

معنی ابیات زیر را به فارسی روان بنویسید:

1-      ­­­­­­­به دانش فزای و به یزدان گرای                          که او باد جانِ تو را ره نمای 

___________________________________________________________________________

 

2-      چشمه­های خروشان تو را می­شناسند                  موج­های پریشان تو را می­شناسند

___________________________________________________________________________

 

3-      گهر بی­هنر، زار و خوار است و سُست               به فرهنگ باشد روان تن­درست

___________________________________________________________________________

4-      به نامِ خداوندِ جان و خرد                           کزین برتر اندیشه برنگذرد

___________________________________________________________________________

 

5-      علمِ دین، بامِ گلشنِ جان است                     ندبان، عقل و حسّ انسان است

___________________________________________________________________________

 

6-      اینک ای خوب، فصلِ غریبی سرآمد                     چون تمامِ غریبان تو را می­شناسد

___________________________________________________________________________

 

3

تاریخ ادبیّات:

1-      ابوالفضل رشیدالدّین میبدی در قرن _______ می­زیست و اثرِ معروف او _______________ نام دارد و در تفسیر قرآن _____________ نوشته شده­است.

2-      نثر علمی فارسی با کتاب « ___________  »آغاز می­شود و مؤلّف آن ______________ و موضوع آن ______________________ است.

3-      اثر معروف«حدیقه­الحقیقه» سروده­ی _________________ است؛ او در قرن __________ زندگی کرده است.

4-      کتاب« __________» شناسنامه­ی هویّت ایرانی و اثر گران­سنگ «________________» است.

5-      مجموعه شعرهای «سلمان هراتی» را نام ببرید:  ___________  و___________   و ___________   .

6-      مجموعه شعرهای قیصر امین­پور را نام ببرید:   ___________  و___________  و  ___________   و ___________  .

7-      « مجد خوافی» نویسنده­ی کتاب _____________ است و «محمّد علی اسلامی نُدوشن» نویسنده­ی کتاب_____________  است.

8-      شهید مرتضی آوینی فیلم ساز و سردبیر مجله­ی ___________ بود و از فیلم­های او می­توان به «______________ و ___________ و ____________ اشاره کرد.

[ ] [ ] [ روح الله کاظمی ]
<< مطالب جدیدتر    ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به جهت تغییرات کتاب ادبیّات فارسی در یکی دو سال گذشته، - آن هم در حدّ وسیع- و تنوع موضوعی چشم گیر در کتابِ حاضر، نیاز به برخورد متفاوت تر با زنگ های ادبیّات، محسوس تر می نماید.
از یک سو آزمون های متنوّعی که از داخل و خارج محیط مدرسه، بر ذهن و فکرِ اولیای دانش آموزان و گاه خود آن ها تحمیل شده و دبیران ادبیّات را به توانمندی و مسلّح کردن دانش آموزان ملزم می سازد.
از سوی دیگر آزمون های ورودی مدارس غیر انتفاعی و دبیرستان ها که فشار روانی خاصی را به اولیای مدرسه و خانه تحمیل می کند و نیاز به برخورد علمی تر و عالمانه تر با ادبیّات را از همین دوره بایستگی می بخشد.
از یک طرف دیگر، لازمه ی برخورد اشتیاق آمیزتر دبیران مقطع راهنمایی، با توجه دادن دانش آموز به جوهره¬ی ادبیّات، و اصل انسان محوری و اصالت عواطف انسانی در ادبیات، و نیز تشحیذ ذوق و استعداد دانش آموزان ، جهت دادن آن ها به مطالعه ی شاه کارهای ادبیّات دیروز فارسی و زبان شعرای امروز فارسی و رونق بخشیدن به ذخیره ی ادبی دانش آموزان، برخورد دیگرگونی را از دبیران ادبیّات می طلبد.
وبلاگ پیش رو، ضمن ایجاد فرصتی درخور برای مطالعه های جنبی دانش آموز در زمینه ی مطالبی که به نحو مختصر در بطن کتاب ادبیات فارسی دوم راهنمایی بدان ها اشاره شده است؛ آن ها را با برخورد حرفه ای تر با این رشته نیز آشنا می سازد و چه بسا مشکلات موردی آنها در زمینه های ادبی از پیش پای آن ها برمی دارد.
فرصت اندک کتاب و کلاس، مجال پرداختن به رمان ها، داستان های کوتاه، یا سایر انواع ادبی، از قبیل غزل امروز را از نگارنده ی این مطالب گرفته بود. این وبلاگ پنجره ای بود به ادبیّات فارسی محض، تا علاقه مندان دانش آموز، فرصت آشنایی با انواع ادبی را پیدا کنند.
نیز اولیای خانه و مدرسه نسبت به مواردی که در کلاس مطرح می شود وقوف و اشراف یافته و از کمّ و کیف کلاس ادبیّات آگاهی می یابند.
در صورتی که دانش آموزی به دلیل بیماری یا هر دلیل ممکن دیگر، از مدرسه محروم مانده باشد، می تواند با مطالعه ی وبلاگ پیش روی، نیاز خود را به شکل کاملاً تخصّصی تری دنبال فرموده و عقب افتادگی های احتمالی خود را جبران کنند.
و مزایای دیگر که پرداختن به آن ها اسباب روده درازی در این مقال خواهد بود.
امکانات وب
<-BlogTitle-> "> - <-BlogDescription-> - <-BlogTitle->"> ,<-BlogId->, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs">

<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
نويسندگان
آخرين مطالب
<-PostContent->
ادامه مطلب
[ <-PostDate-> ] [ <-PostTime-> ] [ <-PostAuthor-> ]
<< مطالب جدیدتر    ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

<-BlogAbout->
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب
<-BlogCustomHtml->