قالب شعر«آب و آیینه» غزل امروز است. و شاعر آن را در ستایش و بزرگداشت
«امام رضا علیهالسّلام» سروده است. چند بیت از اصل این غزل، حذف شدهاست.
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
موجهای پریشان: استعاره از انسانهای نیازمند و دردمند.
چشمههای خروشان: استعاره از انسانهایی که مانند چشمه زلال و شفّاف و پاکیزه هستند
و به سمت دریا در تکاپویند.
استعاره: در لغت به معنی به عاریت گرفتن. در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن
واژهای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع
تشبیهی موجز و فشرده است؛ که تنها "مشبهبه" آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دو پدیده را دارد؛ اما در استعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنریتر و خیال انگیزتر از تشبیه میکند. مثال:
ای گل خوش نسیم من! بلبل خویش را مسوز// کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
"گل خوش نسیم" استعاره از معشوق و "بلبل" استعاره از عاشق است.
معنی بیت: انسانهای زلالِ پاکیزه(چشمههای خروشان) و دردمندانِ نیازمند(موجهای پریشان) به سمتِ دریای وجود تو جاری هستند.
پرسشِ تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
پرسش و جواب: آرایهی تضاد. تشنگی، آب و بیابان: آرایهی مراعات نظیر ریگهای بیابان: استعاره از زائران تشنه و شیفتهای که از نظر تعداد مانند ریگ بیابان فراوانند.
هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود، آرایه تضاد پدید میآید.
در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است. واژههای /نومیدی/ با /امید/ و همچنین واژگان /سیه/ با /سپید/ متضاد و مخالف هستند.
مراعات نظیر: آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در بینشان رابطهای آشنا و مخصوص میان آنها برقرار باشد.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.
(ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیدههای طبیعت هستند.)
معنی بیت: برای سؤالها و تشنگی زائران که در بیابانها به سمت تو در حرکت هستند، تو بهترین جواب و گواراترین آب هستی.
نامِ تو رخصتِ رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
رخصت: 1) اجازه ، دستور، اِذن . 2) جواز، پروانه. طراوت: 1) تر و تازه شدن. 2 ) تازگی.
زین: مخفّف (از این). (برگ، باران، رویش و طراوت): مراعات نظیر دارند.
با نامِ تو جوانه زدن و تازگی اجازهی آشکار شدن مییابند؛ به این خاطر است کهباران و سرسبزی با تو آشناست.
هم تو گلهای این باغ را میشناسی
هم تمام شهیدان تو را میشناسند ...
گلهای این باغ: استعاره از «مردم این سرزمین». به صورت پنهانی، شهیدان به گلهای باغ تشبیه شدهاند.
هم تو با مردمان مرز و بومِ ایران آشنایی و هم تمام شهیدان این سرزمین با تو آشنا هستند.
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
غریب : 1) هرچیز نادر و نو. 2) دور از وطن. 3) بیگانه. سرآمد: به انتها رسید، به پایان رسید.
اینک : 1) اکنون، الحال. 2) این است! این ها!
اکنون ای خوب من! زمان دوری تو از وطن به پایان رسید؛ زیرا تمام مردمان دور از وطن با تو دوست و آشنا هستند.
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچههای خراسان تو را میشناسند
عبور: گذشتن، رد شدن. عبورِ تو را دیده بودم: اشاره به عبور حضرت امام رضا(ع) از ری(تهران قدیم) به سمت خراسان رضوی و شهر مشهد.
ای کاش همانگونه که کوچهباغهای خراسان شاهد عبورِ تو بودند، من نیز می توانستم تو را دیده باشم.
میلادِ گل و بهارِ جان آمد برخیز که عیدِ می کشان آمد
میلاد: زمان تولّد. اسم زمان است. گُل: استعاره از حضرت مهدی(عج) است.
بهارِ جان: زمان تازه شدن روح، زمان شادابی و نشاط. میکشان: باده نوشان، شرابخواران
عید: جشن، روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است . می: شرابِ انگوری
زمان تولّد گل و نشاط و شادابی روح فرا رسید. از جا برخیز که روز جشن و پایکوبی باده نوشان فرا رسیده است.
خاموش مباش زیرِ این خرقه بر جانِ جهان، دوباره جان آمد
خِرقه: 1) جامهای که از تکه پارچههای گوناگون دوخته شود. 2) جُبّهی مخصوص درویشان. 3) جسد، تن.
خاموش: ساکت، بیصدا. در مصراع دوم واج آرایی وجود دارد.
واج آرایی:
واجآرایی تکرار یک یا چند واج صامت یا مصوت در شعر یا در نثر است، که در کلمههای یک مصراع یا بیت به گونهای که آفریننده موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. یا این بیت از حافظ:
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
نغمه حروف
وقتی واجآرایی بیانگر و یا یادآور صدای خاصی در طبیعت باشد، به آن نغمه حروف گفته میشود[۱] ؛ مانند این شعر از فردوسی:
برو راست خم کرد و چپ کرد راست خروش از خم چرخ چاچی بخاست
در این شعر منوچهری واج «خ» و «ز» تکرار شدهاست. واج «خ» یادآور خرد شدن برگ پائیزی درختان در زیر پاست:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است
معنی بیت: درون لباس کهنه و فرسودهی خود ساکت منشین. زیرا جانی دوباره به جهان دمیده شده است.
گلزار زِ عیش لالهباران شد سلطانِ زمین و آسمان آمد
گلزار: 1) نام لحنی در موسیقی. 2) جای گل بسیار. لالهباران: پر لاله، رنگارنگ
عیش: 1) زندگی. 2) طعام، خوراک. 3) خوشی، خوشگذرانی، شادمانی.
سلطان: 1) تسلّط، فرمانروایی. 2) قدرت. 3) حجّت، برهان. 4) پادشاه.
سراسر گلستان از خوشی و شادمانی پر لاله و رنگارنگ شد؛ زیرا فرمانروای زمین و آسمان متولّد شد.
آمادهی امر و نهیِ فرمان باش هشدار، که منجی جهان آمد
امر: فرمان، دستور نهی: ممانعت، بازداشتن هشدار: به هوش باش! آگاه باش!
مُنجی: 1) پناه، جای نجات. 2) نجات دهنده، رهایی دهنده.
آمادهی اطاعت از دستورهای او باش که او نجات دهندهی جهان است.
امام خمینی(ره)
