|
این شعر، یکی از غزلهایی است که بزرگ و کوچک، دست کم بیت آغازین آن را شنیده و حتّا به خاطر دارند. به خاطر زبانگردی این بیت و سنخیّت محتوایی آن با حال و روز اجتماعی ما، کمتر کسی است که برای امید بخشی به خود یا دیگران از آن بهره نبرده باشد. ردیف: غم مخور کلمات قافیه: کنعان – گلستان – سامان – خوشخوان – دوران – پنهان – طوفان – مغیلان – پایان – حال گردان – قرآن. |
|
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور یوسف: یکی از پیامبران قوم بنیاسرائیل، که در زیبایی آوازه داشت و برادرانش از حسادت محبّت بیشتر پدر به او، وی را در چاه افکندند و او به خواست خدا از چاه تا ماه (عزیزی مصر) رسید. چنین نقل شده که پدر یوسف، در ماتم پسر از کلبهاش بیرون نیامد و بسیار گریست و از این جهت خانهی پیر کنعان به کلبهی احزان (خانهی غم و اندوه) شناخته شده است. گم گشته: گم شده بازآید: باز می گردد، برمیگردد. کنعان: سرزمین پدری حضرت یوسف اَحزان : جمع حُزن: غمها و اندوهها. گلستان: گلزار، باغ گل، جای پر شور و نشاط(در این جا). کلبهی احزان و گلستان: آرایهی تضاد دارند. این غزل حافظ در حال و هوای نوید بخش مخاطب را به روزهای خوش آینده امیدوار میکند.(شاید هم حق به جانب حافظ باشد). معنی: اندوهگین مباش که دلدارِ گمشده دوباره به وطن باز میگردد و خانهی اندوهان به گلستان شادمانی بدل میشود. به قول استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی، دلدار گم شدهی ایران، «شادی» است و شاید «شادی آزادی»: طفلی به نام شادی، دیریست گمشدهست با چشمهای روشنِ براق با گیسویی بلند به بالای آرزو هرکس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما: یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر. |
|
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور در این حال و هوا غزلهای زیادی سروده شده است ولی«مونولوگ» گفتگوی درونی در این غزل، بیش از همه خود را عرضه می کند. آن گونه که از کلام حافظ برمیآید، تجربهی نه چندان آسانی را پیش روی خود دارد و تنها راه چاره، تسلّی دادن به خویشتن است و نگاه روشن به آیندهی موافق طبع. به آیندهای که شاید زمانی از آن«بوی بهبود» بشنود. دل غمدیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است. دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن. دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش. وین: مخفّف: و این شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3. دیوانه سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق). آرایهی تضاد در «شوریده و سامان». معنی: ای دل درد کشیدهی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد و آشفتگیهای فکری تو آرام و قرار خواهند یافت. |
|
این بیت برای اطلاعات بیشتر درج شده است: گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور بهار عمر: کنایه از جوانی تخت چمن: اضافهی تشبیهی. چمن به تخت تشبیه شده است. چترِ گل: اضافهی تشبیهی. گل به چتر تشبیه شده است. چتر گل در سر کشیدن: با گل همآغوش شدن. معنی: ای مرغ خوشآواز، غمگین مباش که اگر روزگار جوانی هنوز باقی باشد، بالاخره معشوق خود را در کنار خود خواهی یافت. |
|
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دایماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور دور گردون: گردش روزگار، دور فلک مراد: میل، آرزو، خواست واج آرایی در «د» و «ر» و تکرار واژهی «دور». معنی: اگر چرخش روزگار حتّا دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛ گذرِ زمان همیشه بر یک حالت باقی نخواهد ماند. بیت نشان دهندهی ناخرسندی کامل حافظ از گذر ایّام است و به طرز مُضحکی شرایط امروز ما را داشته است. |
|
هان، مشو نومید چون واقف نهای از سرّ غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است). واقف: بیخبر، بیاطلاع. نهای: نیستی سر: رمز، راز. غیب: عالم ملکوت، عالم بالا. اندر: حرف اضافه(در). اندر پرده: پشت پرده. هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان، آگاه نیستی؛ بازیهای پنهان زیادی در پشت پرده انجام میشود. |
|
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور ار: مخفّف اگر فنا: نابودی، نیستی. بنیاد: اساس، پایه. هستی، وجود، زندگی. سیل فنا: اضافهی تشبیهی. نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را با خود می برد، تشبیه شده است. نوح و کشتی و طوفان: مراعات نظیر میسازند. ضمناً تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد. ای دل من، اگر سیل نابودی پایههای وجود را با خود ببرد؛ تا زمانی که نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده. |
|
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند. کعبه: خانهی خدا در مکّه. خواهی زد قدم: قدم خواهی زد. سرزنش: ملامت، طعنه. مغیلان: درختچة خاردار که در بیابانها میروید. «سرزنش» برای خار مغیلان، جاندار پنداری یا انسان نمایی دارد. اگر به اشتیاق طواف خانهی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و ملامت درخچهی خاردار بیابان، اندوهگین مباش. بر اساس این بیت، اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختیها و درشتیهای راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم. |
|
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور بس: بسیار، خیلی زیاد منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن بعید: دور. کان: مخفّ،«که آن» اگرچه استراحتگاههای بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز بسیار دور است؛ لیکن همهی راهها و جادهها سرانجام به انتها و مقصد میرسند. |
|
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله میداند خدای حال گردان غم مخور فرقت: جدایی، دوری. جانان: دلدارِ چون جان عزیز. ابرام: اصرار، پافشاری، الحاح خدای حال گردان: خداوند دگرگون کنندهی احوال رقیب: نگهبان، برادر یا همراهِ دلدار که برای جلوگیری از مزاحمتها، با وی همراه میشد. حال و روز ما را در دوری دلدارِ عزیزتر از جان از یک طرف، و از سمت دیگر اصرار و پافشاری رقیب، همه را خداوند دگرگون کنندهی احوال می داند. تلمیح به دعای تحویل سال نیز دارد(... یا محوّل الحالِ و الاحوال ...) |
|
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است. در این بیت منادا هست و شبه جمله. تار: تاریک تخلّص: خلاص، شدن، رهایی. تخلّص: نام ویژهای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر رهایی مییابد. میبندند. به بیتی هم که شاعر در آن «تخلّص» خود را میآورد، «بیت تخلّص» میگویند. فقر: تنگدستی، تهیدستی خلوت ، ورد ، دعا و قرآن: مراعات نظیر ای حافظ، در تنهایی شبهای تاریک و گوشهی تهیدستی، تا زمانی که زمزمهی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش. |

