فابل(fable) یا «داستان حيوانات» را تعریف کنید.

در ادبيّات همه­ي ملل، داستان­هايي وجود دارد كه قهرمان آنان حيوانات هستند. در این داستان­ها، در حقيقت حيوانات نماينده­ و جانشین انسان­ها هستند.

«كليله ­و ­دمنه»ی نصرالله منشی و «مرزبان­نامه»ی کیکاووس­ بن قابوس و«موش­وگربه»­ي عُبيد زاكاني از جمله داستان­های به زبان حیوانات است.

معني واژگان و کلمه­های تازه:

آورده­اند: روايت كرده­اند، نقل کرده­اند

دام نهادن: دام گذاشتن

طلب: جست و جو

طمعه: غذا

جانب: سمت، سو، جهت

التفات: توجه، دقّت، عنایت

گشت: شد، فعل اسنادی

افكندن: انداخت

بوم: جُغد                          

صياد: شكارچي

آفت: بلا، آسیب

صلح: آشتي

تدبير: چاره جويی، دوراندیشی

مقرون: نزديك

ايمن: در امان، امن

مشقت: رنج، سختی، دشواری    

ملاطفت: مهرباني، دلسوزی

فرج: گشایش، رهایی

فرج يابي: رها شوي

لكن: ولي، امّا

مهمّات: كارهاي مهم

خطير: خطرناك، بزرگ

توقّف: درنگ، تأمّل

بدل: عوض، جایگزین

عقده: گره، مشکل

گرو: بستگی، ضمانت

فراست: زيركي

نوميد: نا اميد، مأیوس

زخم: آسيب، صدمه

ملول: آزرده، رنجیده

يُمن: مباركي، فرخندگی، میمنت

حاجت: نياز، آرزو

عمده: اصلي، اساسی

ناکامی =/= شادکامی|| غم=/=شادی

پای­کشان: لنگ­لنگان

بر اثرِ من: به دنبال من

فراست: زیرکی، درک و دریافت باطن چیزی با دیدن ظاهر آن.

با خلل: تباه، نابود

مرا ایمن گردان: به من پناه بده.

ملول: بیزار، اندوهگین، خسته

ضمان: تعهّد

معنيِ عبارات:

صیّادان آن­جا بسیار آمدندی: شکارچیان آن­جا زیاد رفت و آمد داشتند.

به طلب طعمه: در جست و جوی غدا

از پس نگریست: پشت سرش را نگاه کرد.

از جهت او کمین کرده بود: برای شکارش کمین کرده بود.

در من آویزد: با من گلاویز شود، با من درگیر شود.

هیچ پناهی مرا به از سایه­ی عقل نیست: من غیر از عقل و اندیشه­ی خود هیچ پناهگاهی ندارم.

هیچ کس مرا دست­گیرتر از سالارِ خرد نیست: هیچ کس مانند عقلِ دوراندیش به یاری و دست­گیری

من نمی شتابد.

هیچ تدبیر مرا موافق­تر از صلح نیست: هیچ چیز دوراندیشانه­تر از آشتی نیست.

در عین بلا مانده: کاملاَ در بلا گرفتار شده است.

مقرون به ابواب بلا و مصیبت: با انواع مصیبت و دشواری همراهم.

عاقل در مهمّات توقّف جایز نشمرد: عاقل در کارهای بزرگ و خطرناک، دست دست نمی­کند و

سریع دست به کار می­شود.

امید دارم که هر دو را به یُمن آن، خلاص پیدا آید: امیدوارم به مبارکی آن، هر دو آزاد و رها شویم.

گربه او را گرم بپرسید: گربه احوال­پرسی گرمی از موش کرد.

زود ملول شدی: خیلی زود از این کار خسته شدی.

بر حاجت خویش پیروز آمدی: به خواسته­ی خود رسیدی.

مگر نیّت بدل کردی و می اندیشی؟ شايد نیّت خود را تغییر دادی و به آن فکر می­کنی؟

به آن چه قبول کرده­ام، قیام می­نمایم: برای تعهّدی که داده­ام تلاش می­کنم.

یک عُقده را برای گروِ جانِ خود نگاه می­دارم: برای تضمین زندگی خود یکی از بندها را باقی می­گدارم.

یکی که عُمده بود، بگذاشت: یکی از گره­های اصلی را باز نکرد.

پرتوِ خورشید نمایان گشت: شعاع نور خورشید، آشکار شد

هر کس که در وفایِ تو سوگند بشکند                           پشت و دلش به زخمِ حوادث شکسته باد

كسي كه قسم خود را در وفاداري به تو زیر پای بگذارد، پشت و دلش در حوادث روزگار بشكند.