درس ششم / موش و گربه
فابل(fable) یا «داستان حيوانات» را تعریف کنید.
در ادبيّات همهي ملل، داستانهايي وجود دارد كه قهرمان آنان حيوانات هستند. در این داستانها، در حقيقت حيوانات نماينده و جانشین انسانها هستند.
«كليله و دمنه»ی نصرالله منشی و «مرزباننامه»ی کیکاووس بن قابوس و«موشوگربه»ي عُبيد زاكاني از جمله داستانهای به زبان حیوانات است.
|
معني واژگان و کلمههای تازه: |
||
|
آوردهاند: روايت كردهاند، نقل کردهاند |
دام نهادن: دام گذاشتن |
طلب: جست و جو |
|
طمعه: غذا |
جانب: سمت، سو، جهت |
التفات: توجه، دقّت، عنایت |
|
گشت: شد، فعل اسنادی |
افكندن: انداخت |
بوم: جُغد |
|
صياد: شكارچي |
آفت: بلا، آسیب |
صلح: آشتي |
|
تدبير: چاره جويی، دوراندیشی |
مقرون: نزديك |
ايمن: در امان، امن |
|
مشقت: رنج، سختی، دشواری |
ملاطفت: مهرباني، دلسوزی |
فرج: گشایش، رهایی |
|
فرج يابي: رها شوي |
لكن: ولي، امّا |
مهمّات: كارهاي مهم |
|
خطير: خطرناك، بزرگ |
توقّف: درنگ، تأمّل |
بدل: عوض، جایگزین |
|
عقده: گره، مشکل |
گرو: بستگی، ضمانت |
فراست: زيركي |
|
نوميد: نا اميد، مأیوس |
زخم: آسيب، صدمه |
ملول: آزرده، رنجیده |
|
يُمن: مباركي، فرخندگی، میمنت |
حاجت: نياز، آرزو |
عمده: اصلي، اساسی |
|
ناکامی =/= شادکامی|| غم=/=شادی |
پایکشان: لنگلنگان |
بر اثرِ من: به دنبال من |
|
فراست: زیرکی، درک و دریافت باطن چیزی با دیدن ظاهر آن. |
با خلل: تباه، نابود |
|
|
مرا ایمن گردان: به من پناه بده. |
ملول: بیزار، اندوهگین، خسته |
ضمان: تعهّد |
معنيِ عبارات:
|
صیّادان آنجا بسیار آمدندی: شکارچیان آنجا زیاد رفت و آمد داشتند. |
|
به طلب طعمه: در جست و جوی غدا |
|
از پس نگریست: پشت سرش را نگاه کرد. |
|
از جهت او کمین کرده بود: برای شکارش کمین کرده بود. |
|
در من آویزد: با من گلاویز شود، با من درگیر شود. |
|
هیچ پناهی مرا به از سایهی عقل نیست: من غیر از عقل و اندیشهی خود هیچ پناهگاهی ندارم. |
|
هیچ کس مرا دستگیرتر از سالارِ خرد نیست: هیچ کس مانند عقلِ دوراندیش به یاری و دستگیری من نمی شتابد. |
|
هیچ تدبیر مرا موافقتر از صلح نیست: هیچ چیز دوراندیشانهتر از آشتی نیست. |
|
در عین بلا مانده: کاملاَ در بلا گرفتار شده است. |
|
مقرون به ابواب بلا و مصیبت: با انواع مصیبت و دشواری همراهم. |
|
عاقل در مهمّات توقّف جایز نشمرد: عاقل در کارهای بزرگ و خطرناک، دست دست نمیکند و سریع دست به کار میشود. |
|
امید دارم که هر دو را به یُمن آن، خلاص پیدا آید: امیدوارم به مبارکی آن، هر دو آزاد و رها شویم. |
|
گربه او را گرم بپرسید: گربه احوالپرسی گرمی از موش کرد. |
|
زود ملول شدی: خیلی زود از این کار خسته شدی. |
|
بر حاجت خویش پیروز آمدی: به خواستهی خود رسیدی. |
|
مگر نیّت بدل کردی و می اندیشی؟ شايد نیّت خود را تغییر دادی و به آن فکر میکنی؟ |
|
به آن چه قبول کردهام، قیام مینمایم: برای تعهّدی که دادهام تلاش میکنم. |
|
یک عُقده را برای گروِ جانِ خود نگاه میدارم: برای تضمین زندگی خود یکی از بندها را باقی میگدارم. |
|
یکی که عُمده بود، بگذاشت: یکی از گرههای اصلی را باز نکرد. |
|
پرتوِ خورشید نمایان گشت: شعاع نور خورشید، آشکار شد |
|
هر کس که در وفایِ تو سوگند بشکند پشت و دلش به زخمِ حوادث شکسته باد كسي كه قسم خود را در وفاداري
به تو زیر پای بگذارد، پشت و دلش در حوادث روزگار بشكند. |
به جهت تغییرات کتاب ادبیّات فارسی در یکی دو سال گذشته، - آن هم در حدّ وسیع- و تنوع موضوعی چشم گیر در کتابِ حاضر، نیاز به برخورد متفاوت تر با زنگ های ادبیّات، محسوس تر می نماید.